تبلیغات
کلبه تنهایی



ای عشق ویرانگر دست از سرم بردار

اشکی که می ریزم از دیده باور دار

با دست تو ویرون شدم دست از سرم بردار

من را به حال خود گذار با این تن تب دار

من از تو ویرونم ای خانه ات آباد

گم کرده راهش را در سینه ام فریاد

من جان ناقابل به راهت رایگان دادم

در راه تو تا پای جان از پا نیفتادم

اما چه سهمی بردم از تو غیر ویرونی

در ذهن من چی مونده جز مشتی پشیمونی


+ نوشته شده در جمعه 1392/09/1 ساعت 02:23 توسط نظرات |