تبلیغات
کلبه تنهایی



دیگر از دست خودم هم خسته ام

از سكوت, این مرگ مبهم خسته ام

مرده ها گفتند مرگ آسایش است

من ولی حالا كه مردم خسته ام

آه ... بردارید از رویم نقاب

من دگر از اسم آدم خسته ام

از تمام حرف ها كه می زنید

از همین لفظ نخور غم خسته ام

این كه باید پیش چشمان شما

تا ابد محتاج باشم خسته ام

این شما این ذره های آخرم

من كه دیگر از خودم هم خسته ام



+ نوشته شده در جمعه 1392/02/27 ساعت 01:25 توسط نظرات |